نویسنده : historypulse
تاریخ : جمعه 23 بهمن 1394
نظرات 0

 

نیروهای محور یا دول محور یا متحدین حاصل اتحاد آلمان نازی، ایتالیا، ژاپن و دیگر کشورهای متحد آن‌ها پیش از آغاز جنگ جهانی دوم می‌باشد. این اتحاد تا پایان جنگ جهانی دوم نیز ادامه یافت.

سه قدرت اصلی محور در بین خودشان به محور رم، برلین، توکیو معروف بودند. نیروهای محور مخالفنیروهای متفقین بودند. در طول این اتحاد کشورهایی نیز همسو با نیروهای محور به مخالفت با متفقین پرداخته و با این کشورها متحد شدند. برخی از کشورها نیز پس از اشغال نظامی توسط حاکمان دست‌نشانده به اتحاد می‌پیوستند.در نوامبر ۱۹۳۶ نخستین بار اصطلاح نیروهای محور توسط بنیتو موسولینی بکار گرفته شد. کاربرد این اصطلاح به دلیل انعقاد پیمان اتحاد در ۲۵ اکتبر ۱۹۳۶ میان آلمان نازی و ایتالیابود. موسولینی همچنین این اتحاد را به نام اتحاد پولادین نیز یاد می‌کرد. پس از ایتالیا ژاپن نیز به این پیمان پیوست و نیروهای محور آرایش جدیدی به خود گرفتند. ایتالیایی ها از آن پس نام این پیمان را روبرتو نهادند که ابتدای نام سه پایتخت به نام‌های رم، برلین و توکیو بود.

تعداد بازدید از این مطلب: 1322
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : historypulse
تاریخ : جمعه 23 بهمن 1394
نظرات 0

 جمهوری آرارات یا جمهوری کُردی آرارات یک دولت کردی خودخوانده بود که در خاور ترکیه امروزی در استان آغری جای گرفته بود. جمهوری آرارات از سوی روشنفکران کرد و خاندان بدرخانیان برپا گشته بود که با خشونت از سوی حکومت ترکیه سرکوب گردید.برپایی جمهوری آرارات واکنشی به کشتار و نابودی روستاهای کردنشین بود. در سال‌های ۱۹۲۵ و ۱۹۲۸، میلیون‌ها کرد به‌زور از محل سکونتشان رانده شدند و هزاران روستا نابود شد. تا مدت‌ها استفاده از نام‌های کردی ممنوع بود. در گردهمایی تاریخی نخبگان ملی‌گرای کرد در ۲۷ اکتبر ۱۹۲۷، آنها اعلام استقلال کردند و در پی آن عملیات مسلحانه در کوه‌های آرارات آغاز شد. این جنبش با وجود پیشروی‌های اولیه دو سال بیشتر پایداری نداشت و در سال ۱۹۳۰، نیروی هوایی ترکیه، عملیات گسترده‌ای علیه آنها آغازید و این جنبش را با خشونت بسیار سرکوب کرد.

خشن‌ترین سرکوب‌های دولتی ترکیه علیه کردها در سال‌های ۱۹۳۰، ۱۹۳۸ و ۱۹۵۲ رخ داد.

 

تعداد بازدید از این مطلب: 935
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : historypulse
تاریخ : یکشنبه 08 آذر 1394
نظرات 0

اخراج موریسکوها، فرمان بیرون راندن موریسکوها از خاک اسپانیا بود که در تاریخ ۹ آوریل ۱۶۰۹ میلادی به دستور فیلیپ سوم اجراء شد. آنان از زمانسقوط آندلس در سال ۱۴۹۲ میلادی به دست فردیناند دوم تا اخراج کامل در تاریخ ۹ آوریل ۱۶۰۹ به دستور فیلیپ سوم، مشکلات و محدودیت‌های بسیاری را از سوی فرمانروایان کاتولیک متحمل شدند.

 پس از سقوط آخرین قلمرو مسلمانان در اسپانیا یعنی امارت غرناطه، یکدست‌سازی چهره مذهبی اسپانیا، به آرمان حاکمان مسیحی آنجا تبدیل شد. اگرچه مسیحیان، پس از سقوط آندلس، به مردم مسلمان ساکن در اسپانیا قول دادند که بدانها اجازهٔ برگزاریِ مناسکِ دینیشان را خواهند داد، ولی دیری نپایید که فشارهای مسیحیانِ متعصب برای گرواندن مسلمانان به مسیحیت، آغاز شد. در اثر این فشارها، بسیاری از مسلمانان اسپانیا، به آئین مسیحیت گرویدند. ولی اکثراً بر عربی سخن گفتن و انجام رسومِ عربی خود پافشاری می‌کردند.

بسیاری از آنها در خفا، همچنان به انجام مناسک اسلامی مبادرت می‌ورزیدند. علاقهٔ موریسک‌ها به دشمنانِ مسلمانِ اسپانیا، باعث ایجاد تصویری تهدیدآمیز از آنان در ذهن شاهان اسپانیا شد.

بر این اساس، ترکیبی از تبعیض علیه مسلمانان، ظن کمک موریسک‌ها به دشمنان اسپانیا مخصوصاً امپراتوری عثمانی و دیگر فشارهای مذهبی– فرهنگی، از قبیل ممنوعیتِ زبانِ عربی، مراسماتِ مذهبیِ اسلامی و پوشیدنِ اجباریِ لباس‌هایِ اروپایی، باعث بروز شورش‌هایی به دست مسلمانان شد. فیلیپ دوم این شورش‌ها را با تمام توان سرکوب کرد و موریسک‌ها را در سرتاسر اسپانیا پراکند. اما چندی بعد افزایش فشارها برای اخراج، بدبینی، طمعِ تَمَلُکِ اموال موریسک‌ها، جبران شکست سنگین اسپانیا از شورشیان پروتستان هلندی و بازسازی چهرهٔ حاکمیتی کاتولیک و مقدر نزد مردم داخلی، باعث صدور فرمان اخراج موریسک‌ها به شمال آفریقا در آوریل ۱۶۰۹ شد. بدیهی‌ست بسیاری از موریسک‌ها در میانهٔ راه تبعید به شمال آفریقا، به دلیل گرسنگی و درگیری‌ها جان خود را از دست دادند.

تعداد بازدید از این مطلب: 1091
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : historypulse
تاریخ : جمعه 06 آذر 1394
نظرات 0


 

بدیهی است این واقعیت را نمی توان نادیده انگاشت که در طول عمر امپراطوری اشکانی که از دویست و پنجاه سال پیش از میلاد مسیح (سال تاسیس دولت پارتیان در شمال خاوری ایران)  تا سال ۲۲۴ پس از میلاد مسیح (سال شکل گیری دولت ساسانی به وسیله اردشیر بابکان در مرکز و جنوب غرب ایران)، یعنی اندکی کمتر از پنج سده و دقیقاً چهار صد و هفتاد و چهار تا چهار صد و هفتاد و شش سال، اشکانیان عمدتاً با قدرت و سیاست، درایت و صلابت ایران زمین را با وسعت کم نظیرش حفظ کرده و بر آن فرمانروایی کردند و با جسارت و سیاستی مطمئن و موفق بیگانگان یعنی سلوکیان یونانی  را از این سرزمین بیرون راندند. بینانگذاران سلسله اشکانی و فرمانروایان آن سلسله هم خود دارای روحیه ناسیونالیستی بودند و به ایرانی بودن خویش و ملّیت ایرانی- آریایی افتخار می کردند و هم از روحیه ایران پرستی و ملّی ایرانیان جهت بیرون راندن بیگانگان و ایران و فرمانروایی بر آن را برای ایرانیان حفظ کردن، بهره گرفتند.

بقیه در ادامه مطلب

نگارنده :علیرضا کیانی

تعداد بازدید از این مطلب: 773
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : historypulse
تاریخ : شنبه 30 آبان 1394
نظرات 0

با اكتشاف نفت، عمليات كشف، استخراج، توزيع و فروش اين ماده مهم، در دست كمپاني‏هاي بزرگ غربي قرار گرفت و آنان بهاي نفت را به ميل خود تعيين كرده، منافع و مصالح توليدكنندگان را ناديده مي‏گرفتند.

تا اين كه در اواسط تابستان 1339 ش، خريداران نفت، قيمت اين ماده را كاهش دادند. يك ماه پس از اين كاهش يك جانبه، نمايندگان پنج كشور صادركننده نفت شامل: ايران، عراق، عربستان، كويت و ونزوئلا در بغداد گرد هم آمدند و براي حفظ منافع خود در برابر اقدامات خودسرانه شركت‏هاي نفتي، سازماني به نام "سازمان كشورهاي صادركننده نفت" موسوم به اوپك، به وجود آوردند.

هماهنگي و يكنواخت ساختن سياست كشورهاي عضو و تعيين بهترين روش به منظور حفظ منافع كشورهاي مزبور، تثبيت قيمت نفت خام در بازارهاي جهاني با ايجاد راه‏ها و وسايل لازم و جلوگيري از تغييرات غيرمعقول و زيان‏آور قيمت‏ها و اداره سازمان بر اساس تساوي كشورهاي عضو و... از جمله اهداف تأسيس اوپك عنوان گرديد. اين سازمان در ابتدا در برابر شركت‏هاي جهاني نفتي كاري از پيش نمي‏بُرد ولي با پيوستن تدريجي كشورهاي صادركننده ديگر نفت از قبيل الجزاير، ليبي، نيجريه، قطر، امارات متحده عربي، اندونزي، اكوادور و گابن به اوپك، اين سازمان به تدريج قدرت بيشتري يافت و ابتكار عمل را در دهه 1350 ش از دست كمپاني‏هاي غربي گرفت.

تعداد بازدید از این مطلب: 628
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : historypulse
تاریخ : جمعه 29 آبان 1394
نظرات 0

کشتار ووندد نی (The massacre of Wounded Knee) که بصورت رسمی نبرد وندد نی نامیده می‌شود در ۲۹ دسامبر ۱۸۹۰ (۸ دی ۱۲۶۹) در داکوتای جنوبی اتفاق افتاده‌است.

در روز قبل از حادثه گردان هفتم سواره‌نظام ایالات متحده دسته مینچونجو Miniconjou از «سرخ‌پوستان لاکوتا» را اسکورت می‌کرد که در ۸ مایلی غرب نهر ووندد نی در داکوتای جنوبی اردو زدند. در روز حادثه با خیال اینکه سرخ‌پوستان در حال آماده شدن برای نبرد با ارتشیان هستند و با شلیک اشتباهی توسط بازرسان ارتش هنگام خلع سلاح سرخ‌پوستان در کمپ٬ ارتشیان شروع به تیراندازی به سرخ‌پوستان کردند که در نتیجه آن ۱۵۰ تا ۳۰۰ تن از سرخ‌پوستان شامل بر: ۹۰ مرد و ۲۰۰ تن زن و کودک کشته شدند.

تعداد ۵۰ تن از سرخپوستان نیز زخمی شدند که ۷ نفر از آن‌ها بر اثر جراحات جان خود را از دست دادند. ۲۵ تن از نظامیان ارتش آمریکا نیز کشته شدند که تصور بر این است که با شلیک اشتباهی توسط همقطاران خود کشته شده‌باشند.

 حداقل بیست نفر از سربازان ایالات متحده که در این کشتار شرکت داشتند از سوی دولت ایالات متحده مدال افتخار دریافت نمودند که این عمل بعدها با اعتراض مجلس سوها مواجه شد.

این کشتار آخرین ستیز مسلحانه بزرگ میان قبیله سو لاکوتا و ایالات متحده آمریکا بود.

فیلمی بر اساس کشتار وندد نی با عنوان قلب مرا در ونددنی دفن کن در سال ۲۰۰۷ (۱۳۸۶) ساخته گردید.

تعداد بازدید از این مطلب: 884
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : historypulse
تاریخ : جمعه 29 آبان 1394
نظرات 0

جنگ‌های گالی یا گلی یا گالیک نام یک رشته جنگ میان رومیان و گل‌ها در میانهٔ سدهٔ یکم پیش از زایش مسیح است که با جنگ آلزیا در ۵۲ (پیش از میلاد) به اوج خود رسید. سرانجام این جنگ‌ها پیوسته شدنسرزمین گل به خاک امپراتوری روم و گسترش این امپراتوری بود.

جنگ‌های گالی سه مرحله داشت:

  • نخست جنگ‌هایی که رومیان به درگیری‌های درونی گل‌ها خود را وارد می‌ساختند (۵۸-۵۷ (پیش از میلاد))؛
  • دوم لشکرکشی‌های تنبیهی رومیان بر ضد نیروهای ضد رومی در خاک گل‌ها (۵۶-۵۵ (پیش از میلاد))،
  • سوم جنگ‌های تثبیت قدرت و خواباندن شورش‌های پی در پی گل‌ها (۵۴-۵۱ (پیش از میلاد)).

    در ۵۸ (پیش از میلاد) هلوتی‌ها از سوئیس کنونی به خاک روم کوچیدند و مرزهای روم را با تهدید رو در رو ساختند. ژولیوس سزار بر آنان تاخت و آنان را به سرزمینشان پس فرستاد. در پایان همان سال گل‌های ادو ازرومیان در جنگ با دیگر قبیله گل سکوان‌ها خواهان یاری شدند. سزار به یاری آنان برخاست و سکوان‌ها را تا رود راین به پس راند.

    در ۵۷ (پیش از میلاد) دسته‌ای دیگر از گل‌ها به بلژیک کنونی کوچیدند و با قبیله‌ای به نام بلژها که هم‌پیمان با روم بود به ستیز برخاستند. اگرچه سزار در این جنگ مداخله نمود ولی با ویرانی شهرهای بلژها اینان از پیگیری جنگ دست کشیدند.

    در ۵۶ (پیش از میلاد) سزار قبیله‌های باشنده در کنار اقیانوس اطلس کانون توجه خود قرار داد، به ویژه که قبیله گلونت دست به یک اتحادیه از قبیله‌های ضد رومی زده بودند. آنها نتها مردمانی دریانورد بودند که در خلیج موربیان دست به کشتیرانی می‌زدند. سزار بر آنان پیروز شد و قبیله‌هایشان را نابود کرد.

    سزار در ۵۵ (پیش از میلاد) برای جنگ با ژرمنها به سوی رود راین تاخت. ولی سوئب‌ها که سزار برای جنگ با آنها پیش‌تاخته بود با او رودررو نشدند. آنگاه سزار از کانال مانش گذشت تا با بریتون‌ها نبرد کند. این لحظه به پایان رسیدن تاریخ آغازین انگلستان است چه که بریتونها دچار بدبیاری شدند و کشتیهایشان در توفان گذشت و در میدان جنگ نیز با گردونه‎های جنگی که تا پیش از این ندیده بودند روبه‌رو گشتند. سزار از ایشان گروگان‌هایی را گرفت و از پیگیری جنگی که پیروزیش در آن بر او صددرصد آشکار نبود گذشت. ولی سال پس از آن با لشکری نیرومندتر از کاتوولاون‌های سلتی بازگشت. او در جنگ پیروز شد و انگلستان را به امپراتوری روم پیوست. این پیروزی تبلیغاتی بزرگی نیز برای خود سزار در رم بود.

  •  

    زیر فرمان رومیان بودن ناخوشنودی گل‌ها را بر می‌انگیخت از اینرو میان سال‌های ۵۴ و ۵۵ (پیش از میلاد) دسته‌ای از گل‌های شمال شرقی زیر فرمان سرکرده‌شانآمبیوریکس بر رومیان شوریدند. پانزده یگان از سربازان رومی در بیرون شهر کنونی تونره در بلژیک مستقر شدند و شورشیان را نابود ساختند.

    این پیش‌زمینه‌ای برای خیزش ورسینگتوریکس رهبر قبیله آرورن‌ها بود. او گل‌ها را بر ضد رومیان همبسته ساخت. با اینکه در آغاز کار به خوبی پیش رفت ولی سرانجام از سزار در جنگ آلزیا شکست خورد (۵۱ (پیش از میلاد)). از آن پس روم در سرزمین گل دیگر با گرفتاری چندانی روبرو نبود.

تعداد بازدید از این مطلب: 1033
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : historypulse
تاریخ : جمعه 10 مهر 1394
نظرات 0

یک باستان‌شناس بریتانیایی می‌گوید ملکه نفرتیتی همسر آخناتون، فرعون مصر ممکن است در دو اتاقی که به تازگی در مقبره توت‌عنخ‌آمون، آخرین فرعون مصر کشف شده، دفن شده باشد.

 فرضیه آقای ریوز پس از آن شکل گرفت که یک شرکت اسپانیایی ماموریت یافت تا اسکن دقیق مقبره توت‌عنخ‌آمون را تهیه کند.

از این تصاویر برای تهیه نمونه کپی مقبره ۳۳۰۰ ساله توت‌عنخ‌آمون در نزدیکی دره شاهان در اقصر استفاده شد.

دکتر نیکولاس ریوز که این تصاویر را بررسی کرده، فوریه امسال متوجه نقطه‌ای شد که به باور او ممکن است پیشتر جای دو در بوده باشد.این باستان‌شناس دانشگاه آریزونا می‌گوید به باور او، ممکن است ملکه نفرتیتی در آن محل دفن شده باشد.

مقبره توت‌عنخ‌آمون دست‌نخورده‌ترین مقبره‌ای بوده که تا کنون در مصر کشف شده است. نزدیک به دو هزار شیء در این مقبره پیدا شد.اما طرح بنای این مقبره برای بسیاری سئوال‌ برانگیز بوده است. بسیاری این سئوال را مطرح کرده‌اند که چرا مقبره این فرعون مصر، کوچک‌تر از سایر پادشاهان مصر است.

دکتر ریوز بر این باور است که طراحی این مقبره نشاندهنده آن است که این بنا برای دفن یک ملکه ساخته شده بود، نه یک پادشاه.فرضیه او باید مورد بررسی همکاران او قرار بگیرد و مصرشناسان برجسته دنیا موضعی احتیاط‌ آمیز در قبال این فرضیه داشته‌اند.

نیکولاس ریوز، باستان‌شناس بریتانیایی می‌گوید تصاویری که با امواج راداری گرفته شده‌اند، دو اتاق اضافی در دیوارهای مقبره را نشان می‌دهند.

دولت مصر به آقای ریوز این اجازه را داد تا از راداری که آسیبی به این محوطه وارد نمی‌کند، فرضیه خود در مورد وجود بقایای جسد ملکه نفرتیتی در یکی از این اتاق‌ها را امتحان کند. ملکه نفرتیتی، ملکه مصر در قرن ۱۴ پیش از میلاد مسیح بود.

آقای ریوز بر این باور است که بقایای جسد توت‌عنخ‌آمون که سه هزار سال قبل در ۱۹ سالگی درگذشت، ممکن است با شتاب و عجله در محوطه تالار بیرونی مکانی که در اصل مقبره نفرتیتی بوده، دفن شده باشد.

بقایای جسد توت‌عنخ‌آمون که ممکن است پسر نفرتیتی بوده باشد در سال ۱۹۲۲ کشف شد.

BBC NEWS

تعداد بازدید از این مطلب: 1097
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : historypulse
تاریخ : پنج‌شنبه 02 مهر 1394
نظرات 0

«از هم‌پشتی دشمنان اندیش، نه از بسیاری ایشان.»

«خاموشی، هم پرده عورت جهل است و هم شکوه عظمت دانایی.»

«روباه به درِ خانه ِ خویش چندان قوت دارد که شیر به در خانه کسان ندارد.»

مرزبان‌نامه

«اگر خواهی از پشیمانی دراز ایمن گردی به هوای دل کار مکن.»

«به خویشاوندان کم از خویش محتاج بودن مصیبتی عظیم دان که در آب مردن به که از غوک زنهار خواستن.»

«اما هرکه را آزمایی به کردار آزمای نه به گفتار که گنجشکی به نقد به که طاووسی به نسیه.»

قابوس‌نامه

تعداد بازدید از این مطلب: 508
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : historypulse
تاریخ : پنج‌شنبه 02 مهر 1394
نظرات 0

شاهزاده مصطفی  پسر سلیمان یکم و ماه‌دوران سلطان بود. مصطفی باذکاوت‌ترین فرزند سلطان سلیمان به‌حساب می‌آمد و تحت حمایت وزیر اعظم، ابراهیم پاشا، قرار داشت. بوسبک، سفیر امپراتوری مقدس روم در قسطنطنیه، دربارهٔ او ذکر می‌کند «در میان فرزندان سلیمان، پسرش مصطفی به‌طرز شگفت‌انگیزی فرهیخته و باملاحظه است و از آنجایی که ۲۴ یا ۲۵ سال سن دارد آمادهٔ سلطنت می‌باشد. خدا نیاورد آن روزی را که چنین بربری با چنین قدرتی به نزدیکی ما برسد»، و به ذکر «استعدادهای خدادادی و چشمگیر» مصطفی ادامه می‌دهد.

خرم سلطان، سوگلی دربار سلیمان یکم، سعی داشت فرزندش شاهزاده سلیم را بعد از پدر به سلطنت برساند. او به‌همین‌منظور با کمک رستم پاشا، وزیر اعظم دربار عثمانی، موجبات قتل شاهزاده مصطفی و پسرش را فراهم کرد. مصطفی به همدستی با ایرانیان علیه دولت عثمانی متهم شد، ولی در واقع از این جهت مورد دشمنی واقع شد که هواخواهان بسیاری در میان سربازان داشت.

مصطفی بعد از مرگ برادرش شاهزاده محمود (۱۵۱۲-۱۵۲۱ میلادی)، بزرگ‌ترین فرزند سلطان سلیمان به‌شمار می‌رفت. نخستین پسر سلیمان از خرم سلطانشاهزاده محمد (۱۵۲۱-۱۵۴۳ میلادی) بود که او نیز به‌علت یک بیماری درگذشته‌بود. مصطفی در سی‌وهشت‌سالگی مقام فرماندهی ناحیهٔ آماسیه را برعهده داشت و مورد علاقهٔ خاص سپاهیان و مردم و مورد حسادت شاهزادگان دیگر بود، اما بر اثر نفوذ و بدگويی خرم سلطان از چشم پدر افتاده‌بود. صدراعظم رستم پاشا به سلطان سلیمان طوری وانمود کرد که مصطفی قصد غصب قدرت او را دارد و توانست فرمان قتل او را از سلیمان بگیرد.ترس خرم سلطان از به تخت نشستن شاهزاده مصطفی پس از سلیمان باعث شد وی اقدام به از چشم انداختن مصطفی از پدرش کند که با کمک دخترشمهرماه سلطان و رستم پاشا این توطئه صورت گرفت. رستم پاشا به دستور خرم سلطان، با در دست داشتن مُهر و موم شاهزاده مصطفی نامه‌ای به شاه طهماسب، پادشاه ایران، نوشت. این امر موجب شد سلطان سلیمان گمان کند مصطفی برای تصاحب تاج و تخت شورش کرده‌است.

در سال ۱۵۵۳ که جنگ علیه ایران آغاز شده‌بود و رستم پاشا فرماندهی کل سپاه را در این لشکرکشی بر عهده داشت، دسیسه‌چینی بر ضد مصطفی آغاز شد. رستم یکی از معتمدترین یاران سلطان را نزدش فرستاد تا به او گزارش دهد که چون سلیمان شخصاً در مقام فرماندهی سپاه قرار نگرفته‌است، سربازان ارتش به این فکر افتاده‌اند که زمان نشستن شاهزاده‌ای جوان بر تخت سلطنت فرارسیده‌است و همزمان شایعاتی را پراکند که مصطفی واکنش مثبتی نسبت به این ایده نشان داده‌است. سلیمان که این ماجرا را باور کرده و به‌شدت برآشفته شده‌بود، در راه بازگشت از ایران در درهٔ ارغلی مصطفی را به چادرش احضار کرد و تصریح نمود که «او خواهد توانست خود را از اتهامات وارده مبرا سازد و دراین‌صورت دلیلی برای ترسیدن وجود ندارد».

مصطفی با یک دوراهی روبه‌رو شده‌بود و می‌بایست بینِ رفتن یا نرفتن یکی را انتخاب می‌کرد: یا در پیشگاه پدرش حاضر می‌شد و خطرش را نیز به جان می‌خرید و یا به احضاریهٔ سلطان بی‌اعتنایی می‌کرد که دراین‌صورت به خیانت متهم می‌شد. مصطفی با اطمینان از آن‌که در پناه ارتش به او آسیبی نخواهد رسید، تصمیم گرفت در پیشگاه پدر حاضر شود. در آن روز مصطفی لباسی سفید بر تن داشته که نشانهٔ بی‌گناهی او و تهمتی است که به او زده شده. بوسبک که ادعا می‌کند شرح حادثه را از یک شاهد عینی شنیده‌است، آخرین لحظات زندگی مصطفی را توصیف می‌کند. به‌محض آنکه مصطفی قدم در چادر سلطان گذاشت، خواجگان سلیمان به او حمله‌ور شدند. شاهزادهٔ جوان سرسختانه از خود دفاع می‌کرد. سلیمان که از پشت پردهٔ کتانی چادر شاهد ماجرا بود «خشم و نگاه‌های تهدیدآمیز خود را نثار خواجگان لال خویش می‌کرد و به آنان عتاب می‌زد که چرا در کشتن مصطفی به خود تردید راه داده‌اند. خواجگان سلیمان که ترس را احساس کرده‌بودند، تلاششان را دوچندان کردند و مصطفی را به‌شدت به زمین کوبیدند، زه کمان را به دور گردنش انداختند و او را خفه کردند». گفته شده که پس از مرگ، از جیب مصطفی نامه‌ای پیدا می‌شود که سلیمان از کشتن پسرش پشیمان می‌شود.

چند روز بعد از کشته شدن مصطفی، پسر دیگر سلطان سلیمان به نام شاهزاده جهانگیر (۱۵۳۱-۱۵۵۳ میلادی)، به‌علت علاقهٔ شدید به مصطفی منجر به مریض شدنش می‌شود و در شهر حلب فوت می‌كند.

پسر مصطفی به نام محمد نیز برای آنکه بعدها به خونخواهی پدر برنخیزد، مسموم شد و به قتل رسید. بعد از مرگ جهانگیر، تنها دو پسر از سلیمان به نام‌های شاهزاده بایزید و شاهزاده سلیم باقی ماندند.ناخشنودی از سلطنت سلیمان قانونی، با کشته شدن شاهزاده مصطفی گسترش بیشتری یافت. پس از کشته شدن مصطفی، برادرش بایزید از سرکوب کسانی که به نام مصطفی دست به شورش زده‌بودند کوتاهی کرد و به‌همین‌علت چنین شایع شد که این شورش را خود بایزید ترتیب داده‌است و از اعتماد سلیمان نسبت به او کاسته شد.

در سال ۱۵۵۴، بالا گرفتن نارضایتی‌ها و شورشی که در سرزمین عثمانی در نتیجهٔ قتل شاهزاده مصطفی روی داده‌بود، از دیگر عواملی به‌حساب می‌آمد که سلیمان را به انعقاد پیمان صلح آماسیه ترغیب کرد.

عاقبت نبرد با ایرانیان

از مهم‌ترین کارهای سلیمان، محاصرهٔ وین با ۱۲۰۰۰۰ سرباز جنگی، در سال ۱۵۲۹ در سومین لشکرکشی او به‌سوی مجارستان بود. سلیمان همچنین با موفقیت، با شاه تهماسب صفوی، پادشاه ایران، جنگید. ارتش سلیمان زیر فرمان وزیر بزرگش، ابراهیم پاشا، توانست در ۱۳ ژوئن ۱۵۳۴ تبریز پایتخت پیشین ایران را فتح کند و در ۴ دسامبر همین سال به بغداد دست یابد. در دوره شاه تهماسب، پایتخت ایران به دلیل خطری که از ناحیه عثمانی احساس می‌شد، به شهر قزوین منتقل شده بود. سلطان سلیمان سه بار به ایران لشکرکشی کرد. وی یک بار تا سلطانیهٔ زنجان هم پیش آمد، ولی به‌دلیل برف و کولاک سنگین مجبور به عقب‌نشینی شد. اما با ظهور شاه عباس کبیر عثمانیان مجبور به شکست‌های سنگینی شدند.

تعداد بازدید از این مطلب: 29878
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


هگل، ایرانیان را نخستین ملت تاریخی و شاهنشاهی ایران را اولین امپراطوری تاریخ می‌داند.


عضو شوید



فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران